- نجم: در اصل به معنى بروز و آشكار شدن است «نجم القرن و النبات» يعنى: شاخ و علف روئيد و آشكار شدن، ستاره را از آن نجم گويند كه طلوع مىكند و آشكار مىشود.
- هوى: هوى (بضم ها و فتح آن) فرود آمدن «هوى الشيء هويا و هويا:سقط من علوّ الى اسفل» راغب به ضم اول: فرود آمدن و به فتح آن بالا رفتن گفته است
«هَوى» به معناى تمايل به سقوط است و هواى نفس، همان خواستههايى است كه انسان را به سقوط مىكشاند. - «ضَلَّ» به معناى انحراف از مسير مستقيم است
- «غَوى» به انحراف اعتقادى گفته مىشود كه از عقيده باطل برخاسته باشد. غوى: غى و غواية: رفتن به راه هلاكت، «غوى يغوى غيا و غواية: سلك طريق الهلاك»
- «صاحب» به معناى دوست و ياور است.
«مِرَّةٍ» به معناى تابيده شده و محكم است و در قدرت و توانايى به كار مىرود، چنانكه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: صدقه بر «مرّه» و «سوىّ»، يعنى افراد توانمند، روا نيست.
مرة: شدت. نوعى از مرور و گذشتن. اصالت عقل حالت مستمر.
«دَنا» يعنى نزديك شد،
ولى «تدلى» يعنى خيلى نزديك شد تا جايى كه از شدّت نزديكى وابسته شد.
- تدلى: تدلى: كشيده شدن به طرف پائين در مجمع فرموده: «الامتداد الى جهة السفل» از زجاج نقل كرده: «دنا- تدلى» هر دو به يك معنى است «دنا»: نزديك شد «تدلى» نزديكتر شد، تعلق و آويزان شدن نيز آيد «تدلى الثمر من الشجر: تعلّق و استرسل»
- قاب: اندازه و مقدار.
«قابَ» معادل كلمه مقدار و
«قوس» به معناى كمان است.
- قوسين: قوس، كمانى كه با آن تير مىاندازند.
تعبير به «قابَ قَوْسَيْنِ» كنايه از شدّت نزديكى و تقرّب پيامبر به خداوند به هنگام نزول وحى است.
در دعاى ندبه مىخوانيم: «و أره سيده يا شديد القوى» خداوندا! امام زمان را به ما نشان بده، يا در دعاى وارده از امام حسن عليه السلام براى دفع شرّ ظالم مىخوانيم: «يا شديد القوى يا شديد المحال»
- افق: ناحيه. طرف. جمع آن آفاق است. در مجمع فرموده افق ناحيه آسمان است، نواحى زمين را بنا بر تشبيه به نواحى آسمان، آفاق گفتهاند.
«فَتُمارُونَهُ» از «مراء» به معناى جدال همراه با شك و ترديد و
«نَزْلَةً» به معناى يكباره نازل شدن است. «نَزْلَةً»: دفعه. یک بار.
سدرة: سِدْرَةِ الْمُنْتَهى سدر: درخت كنار و شجر النبق. تاء آن براى وحدت است، منتهى به معنى محل انتهاء و تمام شدن است، گويى منتهاى عروج است بالاتر از آن رفتن امكان ندارد
«سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» نام مكانى نزديك بهشت موعود است كه مالامال از الطاف الهى است و به گفته روايات جز شخص پيامبر اسلام كسى از آن بالاتر نرفته است.
در حديث آمده است: آنجايى كه آخرين مرحله پرواز فرشتگان يا آخرين مرحله بالا رفتن اعمال مىباشد، به آن «سِدْرَةِ الْمُنْتَهى» مىگويند و در روايات مىخوانيم: «سدرة المنتهى» نام درختى است كه همراه هر برگ آن فرشتهاى در حال تسبيح است.
بالاتر از بهشت نيز وجود دارد. «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى» سدرة المنتهى به قدرى مهم است كه بهشت با آن عظمتش در كنار اوست
- زاغ: زيغ: انحراف.
در قرآن نام نُه بت آمده است: «لات»، «عُزّى»، «مناة» دراين سوره، «بعل» در صافّات و «ودّ»، «سواع»، «يَعوق»، «يغوث» و «نسر» در سوره نوح.
«مَنَاتَ»: نام صخره سنگی در سرزمین مشلّل، نزدیک قدید، میان مکه و مدینه بوده است. برخی هم لات و عزّی و منات را بتهائی از سنگ میدانند که در داخل کعبه بودهاند. «الثَّالِثَةَ الأُخْری»: صفت اوّل و دوم منات هستند، و برای تحقیر رتبه آن از دو تای نخست است. یعنی منات که در رتبه سوم و بعد از لات و عزی است. عربها به این سه بت اهمیت فراوانی میدادند و آنها را تمثال یا نظر کردگان فرشتگانی میپنداشتند که ایشان را دختران خدا میخواندند. در نامگذاری نیز از اسماء و صفات خداوند استفاده کرده بودند: (أَلّلاّت) مؤنث (الله)، (عُزّی) مؤنث (أَعَزّ)، و (مَنات) ظاهراً مؤنث (مُنی) است.
ضيزى: وصف است به معنى ناقص و ظالمانه. بعضى آن را ضئزى با همزه خواندهاند، طبرسى رحمه اللَّه فرمايد آن به معنى غير عادلانه و جائرانه است. در قاموس گويد: «قسمة ضيزى اى ناقصة» اين كلمه فقط يك بار در كلام اللَّه يافته است
- سلطان: دليل و حجت كه انسان به واسطه آن بر خصم تسلط پيدا مىكند.
- ظن: اگر انسان به چيزى احتمال قوى بدهد، طرف قوى را ظنّ و طرف ضعيف را وهم نامند و اگر هر دو يكسان باشد شك گويند.
«تَمَنَّى» به معناى آرزو است، خواه امر ممكن يا محال، منطقى يا بى اساس.
امّا «رجا» در مورد آرزوهاى شدنى،
«طمع» در مورد آرزوهايى كه حصول آن نزديك است و
«أمل» در مورد آرزوهايى كه بدست آوردنش مشكل باشد بكار مىرود.
در دعاى ماه شعبان مىخوانيم: «و لا تجعل الدنيا اكبر همنا» خدايا دنيا را هدف برتر ما قرار مده.
«من لم يقدر على ما يكفر به ذنوبه فليكثر من الصلوات على محمد و آل محمد فانها تهدم الذنوب ذنبا»
- اكدى: كدى: حبس و منع، كديه زمينى است كه از جوشيدن آب مانع شود، اكداء: در آيه به معنى منع و بخل است «اكدى فلان:قطع العطاء و بخل».
«أَكْدى» از «كدية» يعنى بخل و دست كشيدن از انفاق كه در اصل به معنى زمين سخت است.
«وَفَّى» يعنى حضرت ابراهيم در همه موارد به وعده و تعهدش وفا كرد.
«وِزْرَ» به معناى بار سنگين است و به گناه نيز كه در حقيقت بار سنگينى است، گفته مىشود. «وزير» كسى است كه بار سنگين اداره مملكت را بر دوش مىگيرد.
«أَغْنى» از «غنى» به معناى بىنيازى و
«أَقْنى» از «قنيه» به معناى ذخيره ثروت است.
البتّه بعضى آن را به معنى فقير كردن گرفتهاند.
- اقنى: قنيه: مال ذخيره شده. اقناء اعطاء «اقناه اللَّه: اعطاء اللَّه ما يقتنى من القنية».
حضرت على عليه السلام در تفسير آيه «أَغْنى وَ أَقْنى» فرمود: خداوند هم بىنياز مىكند و هم انسان را به همان درآمد خشنود مىكند.
«شعرى» نام ستارهاى است كه معبود گروهى بوده كه خيال مىكردند اين ستاره در فقر و غناى آنان تأثيرگذار است. قرآن مىفرمايد: آن ستاره، مربوب و تحت امر خداست نه مؤثّر در زندگى شما.
البتّه بعضى شِعرى را نام بتى دانستهاند.