كتاب: مصدر است بمعنى مكتوب.آن در اصل بمعنى جمع كردن مى باشد، گويى مطالب يا حروف، در آن در كنار هم جمع شده اند،لشگر را از آن كتيبه گفته اند كه بعضى با بعضى جمع شده اند.
ينفقون: نفق: خارج شدن.
انفاق: خارج كردن مال از دست (خرج كردن). «ينفقون» خرج مى كنند
يقيمون: اقامه: برپا داشتن،استعمال اين كلمه در نماز خواندن ظاهرا براى آنست كه نماز برنامه ارتباط با خداست اين ارتباط بايد هميشه و پيوسته باشد «يقيمون» برپا مى دارند.
«اقامه: ادامه».
يوقنون: يقين تحصيل مى كنند. يقين بالاتر از علم و از اوصاف علم است. فيومى در مصباح گويد: يقين علمى است كه از استدلال و تحقيق حاصل شود
«كفر»، به معناى پوشاندن و ناديده گرفتن است. به كشاورز و شب، كافر مىگويند. چون كشاورز دانه و هسته را زير خاك مىپوشاند و شب فضا را در برمىگيرد.كفران نعمت نيز به معنى ناديده گرفتن آن است. شخص منكر دين، به سبب اينكه حقايق و آيات الهى را كتمان مىكند و يا ناديده مىگيرد، كافر خوانده شده است.
«شعور» از ريشهى «شَعر» به معناى مو مىباشد. كسى كه داراى فهم دقيق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است
سفهاء: بى خردان، مفرد آن سفيه و در اصل به معنى سبكى است
شیطان اشتقاق آن از «شطن» است و آن به معنى دور شدن مى باشد
يعمهون: (عمه: بر وزن شرف) تحير و سرگردانى
استوقد: وقد: افروخته شدن آتش، ايقاد: افروختن آتش. استيقاد: افروختن و افروخته شدن. در آيه به معنى افروختن است و اگر طلب مراد باشد معناى «استوقد نارا» چنين مى شود: خواست آتشى بيافروزد.
صواعق: جمع صاعقه. بايد دانست: رعد صداى ابر، برق نور ابر، صاعقه خط قرمز و نورانى است كه در اثر تخليه بار الكتريكى ميان ابرها ظاهر مى شود و آن مبدء نور است.
سورة: قسمتى از قرآن كه داراى اول و آخر است. سور در اصل به معنى بالا رفتن و سوره به معنى مرتبه بلند است، علّت اين تسميه آن است كه هر يك از سوره هاى قرآن مانند درجه بلند و منزل عالى است كه قارى از يكى به ديگرى صعود مى كند
جنة: باغ، «جن» به معنى پوشيدن است، باغ و چمن را جنت گويند كه روى زمين را مستور مى كند.