توسط
| یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۴۰۱ |
با معنی بعضی کلمات :
- حشر: جمع كردن. به معنى اخراج نيز آيد: «حشر الناس: اخرجهم من مكان الى آخر» در آيه معنى دوم مراد است.
كلمه «حشر» به معناى جمع كردن و بيرون راندن از محل سكونت است. - قذف: انداختن. خواه انداختن معنوى باشد چنان كه در آيه و خواه انداختن و گذاشتن حسّى باشد مانند أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ طه/ 39.
«فَاعْتَبِرُوا» از واژه «عبر» به معناى عبور كردن از ظاهر و رسيدن به باطن است. كلمه «عبارت» به معناى عبور از لفظ و رسيدن به معناست و «تعبير خواب»، عبور از ظاهر رؤيا به باطن آن است.
جلاء: انتقال از ديار و وطن به علّت گرفتاري و بلا
- شاقوا: مشاقه. مخالفت و دشمنى، آن از «شق» است كه هر يك از خصمين در طرفى واقع مىشوند.
«شَاقُّوا» از «شق» به معناى ايجاد شكاف و جدايى و جبههگيرى و دشمنى است - لينة: نخله، طبرسى فرموده: گويى نوعى از نخله است آن از ماده لون يا لين (نرمى) است به علّت نرمى ميوهاش.
«لِينَةٍ» به معناى نرمى است و به درخت خرما نيز كه ميوهاى نرم دارد، گفته مىشود. - فاء: فىء (به فتح قاف): رجوع. «فاء فيئا: رجع» افاءة» رجوع و ارجاع، «فىء» اموالى است كه از كفّار به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و ولى امر بر مىگردد، آن، مصدر به معنى مفعول مىباشد.
«أَفاءَ» از «فيئ» به معناى بازگشت است و مقصود، اموال و غنايمى است كه بدون جنگ و خونريزى، در اختيار رهبر مسلمانان قرار مىگيرد. شايد دليل آنكه به آن «فيئ» گويند، اين باشد كه اموال به صاحب اصلى خود كه اولياى الهى هستند برمىگردد، زيرا خداوند تمام مواهب جهان را براى مؤمنان و پيش از آنان، براى پيامبران آفريده است و ديگران گرچه به صورت شرعى يا عرفى مالكند، ولى مالك اصلى، آن بزرگواران هستند. - اوجفتم: وجف و و جوف: اضطراب. «وجف الشيء: اضطرب» ايجاف: تاختن شتر و اسب: «او جفت البعير: اسرعته» منظور از آن در آيه رفتن به جايى با شتر يا اسب است.
- خيل: اسبان. اسم جمع است، از لفظ خود مفرد ندارد به نظر طبرسى علّت اين تسميه آنست كه اسب در راه رفتن متكبّر است، خيلاء به معنى تكبر مىباشد.
- ركاب: شتران. در اقرب الموارد گويد: مفرد آن راحله است
«أَوْجَفْتُمْ» به معناى تاختن با اسب و شتر است. «خَيْلٍ» يعنى اسب و «رِكابٍ» يعنى شتر.