با معنی بعضی کلمات:
در قرآن، هشت بار فرمان توكل، هشت بار فرمان استغفار، پنج بار فرمان عبادت، پنج بار فرمان ذكر و ياد خدا، دو بار فرمان تكبير و چند بار فرمان سجده آمده است، ولى فرمان تسبيح، شانزده مرتبه آمده است.
تسبيح خداوند، نوعى تشكر از اوست. قرآن مىفرمايد: هرگاه فتح و پيروزى به سراغ شما آمد خدا را تسبيح گوييد. إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ
تسبيح خداوند، كفّاره كلماتى است كه در مجالس گفته يا شنيده مىشود. در حديث مىخوانيم: رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه از مجالس برمىخاستند، ذكر «سبحانك اللهم و بحمدك» را گفته و مىفرمودند: اين كلمه، كفّاره مجلس است. «انه كفارة المجلس»
تسبيح، وسيله نجات است. قرآن درباره حضرت يونس عليه السلام مىفرمايد: «فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» «3» اگر او تسبيحگو نبود، براى هميشه در شكم ماهى ماندگار بود.
اميين: درس ناخواندهها. راغب گويد: امّى كسى است كه خواندن و نوشتن بلد نيست و از قطرب نقل مىكند كه اميّه به معنى غفلت و جهالت، و امى از آنست،
حكمة: آن در اصل به معنى درك و تشخيص است كه سبب محكم كارى مىشود، به تكاليف و اخلاقيات نيز گفته مىشود
كلمه «امى»، منسوبِ كلمه «ام» است. اطلاق اين كلمه بر مردم مكّه، يا از آن جهت است كه مكّه، امّ القرى است، يا از آن جهت كه در زبان عربى به كسانى كه خواندن و نوشتن را نمىدانند، «امى» مىگويند، زيرا مثل روزى هستند كه از مادر متولّد شدهاند.
در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: چون مردم مكّه، كتاب و رهبر آسمانى نداشتند، خداوند نسبت امّى به آنان داده است وگرنه برخى از آنها توان نوشتن داشتند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «أنا دعوة أبى ابراهيم» يعنى من دعاى مستجاب شده پدرم ابراهيم هستم.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در پاسخ اين سؤال كه مراد از «آخرين» در آيه سوم چه كسانى هستند؟، دست مباركشان را بر شانه سلمان گذاشته و فرمودند: اگر ايمان در ستاره ثريّا باشد، مردانى از نسل و تبار اين مرد به سراغ آن خواهند رفت
- اسفار: كتابها و نامهها. مفرد آن سفر (بكسر اول) است، ناگفته نماند: سفر (بر وزن عقل) به معنى پرده برداشتن و آشكار كردن است، كتاب و نوشته را از آن جهت سفر گويند كه مطالب را آشكار مىكند.
«أسفار» جمع «سفر» به معناى كتابى است كه از حقايق پرده بردارى مىكند. «1» تورات، از بخشهاى مختلفى تشكيل يافته كه به هر بخش كه همانند يك سوره از قرآن مىباشد، يك «سِفر» مىگويند. مانند سِفر پيدايش. - جمعة: در مجمع البيان فرموده: گويند روز جمعه را عروبه مىگفتند كعب بن لوى اولين كسى بود كه آن را جمعه خواند، و گويند اهل مدينه پيش از هجرت ايمان آورده بودند، گفتند: يهود و نصارى را روزى هست (شنبه و يكشنبه) كه در آن هر هفت روز يك بار جمع مىشوند شما هم در روز عروبه اجتماع كنيد، لذا آن را جمعه ناميدند، تفصيل سخن در قاموس قرآن ديده شود، جمعه به ضم ميم و سكون آن خوانده شده است.
- انفضوا: فض: شكستن و پراكندن. «فض الشيء: كسره متفرقا» انفضاض: متفرق شدن. انْفَضُّوا إِلَيْها يعنى به سوى تجارت متفرق مىشوند.