با معنی بعضی کلمات:
- طلقتم: طلاق: جدايى. در اقرب الموارد گويد: «طلقت المرأة من زوجها: بانت» و نيز به معنى طلاق دادن (كنار كردن زوجه) آيد، در جوامع الجامع فرموده طلاق به معنى تطبيق است مثل كلام به معنى تكليم، در قرآن به معنى دوم به كار رفته است.
- عده: عدّ: شمردن: عدّه: شىء معدود، مراد از آن مدت معدودى است كه زن ممنوع از ازدواج در آنست.
- فاحشة: فحشاء و فاحشه: كار بسيار قبيح.
- حدود: مرزها. راغب گويد: حد واسطه است ميان دو چيز كه از اختلاط آنها مانع است
- «أَحْصُوا» از «احصاء» به معناى شمارش و اصل آن، «حِصى» به معناى سنگريزه است، زيرا در قديم با ريگ و سنگريزه، حساب را نگه مىداشتند.
- پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: «انى لأعلم آية لو اخذ بها الناس لكفتهم» من آيهاى را مىشناسم كه اگر مردم به آن عمل كنند، تمام مشكلاتشان حل مىشود و سپس آيه «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» را تلاوت فرمودند.
- محيض: حيض و حيض ديدن، مراد از آن در آيه معناى مصدرى است و نيز (حيض: خون قاعدگى).
- اولات: صاحبان. مؤنث «اولو» است، مفرد آن «ذات» است از غير لفظ خود، در قرآن فقط دو بار آمده است
«أْتَمِرُوا» از «ايتمار» به معناى پذيرش دستور يا مشورت است كه در واقع به معناى توافق و تفاهم بر انجام امرى است.
با آیات منتخب این سوره :
... مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ﴿۲﴾ ...هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بيرونشدنى قرار مى دهد (۲)
وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿۳﴾
و از جايى كه حسابش را نمى كند به او روزى مى رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است خدا فرمانش را به انجامرساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه اى مقرر كرده است (۳)
... مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا ﴿۴﴾ ...هر كس از خدا پروا دارد [خدا] براى او در كارش تسهيلى فراهم سازد (۴)
ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنْزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا ﴿۵﴾
اين است فرمان خدا كه آن را به سوى شما فرستاده است و هر كس از خدا پروا كند بديهايش را از او بزدايد و پاداشش را بزرگ گرداند (۵)