با بزرگان علم و عرفان

سلسله موی دوست

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

با سوره حاقه-69

توسط | چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۱ |

با معنی بعضی کلمات :

  • حاقه: شى‏ء حق و ثابت و حتمى اسم فاعل است از «حق يحق» گويند «حق الشي‏ء: ثبت و تقرر» قيامت به علّت حتمى بودن حاقه ناميده شده است.
    سه نام از نام‌هاى قيامت: «الْحَاقَّةُ»، «القارعة»، «الْواقِعَةُ» در اين سوره آمده است.
    «الْحَاقَّةُ» از «حق» به معناى امر ثابت و محقّق است. اين كلمه، يكى از نام‌هاى قيامت است، زيرا قيامت واقعه‌اى حتمى، حقيقى و ثابت است.
  • قارعه: كوبنده.
    «القارعة» از «قرع» به معناى كوبيدن است. يعنى جهان در آستانه برپائى قيامت با حادثه‌اى كوبنده روبرو است.
  • طاغيه: طغيان كننده. طغيان به معنى تجاوز از حد است «طغى طغيانا: جاوز الحد و القدر» «عاتيه» نيز به آن معنى است
  • صرصر: باد شديد يا بسيار سرد، تكرار لفظ دال بر مبالغه است «صر»: سرماى شديد، اصل آن به معنى بستن و گره زدن است. صرصر سه بار در قرآن آمده و هر سه در وصف بادى است كه بر قوم عاد وزيد
    «صَرْصَرٍ» به معناى باد سرد و سخت است و
  • «عاتِيَةٍ» از «عتو» به معناى سركش است.

    حسوما: حسم: از بين بردن گويند: «قطعه فحسمه» از اين جهت به شمشير حسام گفته‌‏اند و نيز به معنى پى در پى آيد، آن در آيه مصدر و يا جمع حاسم است.
    «حسوم» جمع «حاسم» يعنى انجام مكرّر و پى در پى يك عمل تا قطع و نابودى كامل.

    «خاوِيَةٍ» هم به معناى تو خالى است و هم به معناى چيزى كه به زمين افتاده باشد.

    صرعى: صرع: به خاك انداختن صريع: به خاك انداخته شده. صرعى جمع آنست.

  • «صَرْعى‌» جمع «صريع» به چيزى گفته مى‌شود كه روى زمين افتاده باشد
  • اعجاز: (بفتح اول) ريشه‌‏ها. مفرد آن عجز به معنى آخر شى‏ء مى‏‌باشد اين كلمه دو بار در كلام اللَّه آمده است و هر دو در باره قوم عاد مى‌‏باشد
    «أَعْجازُ» جمع «عجز» به معناى تنه درخت است.
  • مؤتفكات: زير و رو شده‌‏ها و نيز بادهايى كه از مسير خود بر مى‌‏گردند و مسير خود را عوض مى‏‌كنند، «افك» بر گرداندن چيزى از حقيقتش
    «مؤتفكات» جمع «مؤتفكة» از «ائتفاك» به معناى زير و رو شدن و مقصود از آن مناطق قوم لوط است. «رابِيَةً» از ربا به معناى رشد فزاينده است و عذاب رابية يعنى عذاب سخت.
  • «تَعِيَها» از «وعى» به معناى حفظ و فهم و پذيرش است.

  • زمخشرى، فخررازى، مراغى، قرطبى، از مفسّران اهل سنّت و شيخ طبرسى، ابوالفتوح رازى و علامه طباطبايى از مفسّران شيعه، رواياتى را نقل كرده‌اند كه بر اساس آن، «أُذُنٌ واعِيَةٌ» به حضرت على عليه السلام تطبيق شده است. و مفرد بودن كلمه‌ «أُذُنٌ» تأييد همين نكته است كه آن كه تمام حقايق را حفظ كرده يك گوش بيشتر نبوده است.

  • «أَخْذَةً»: گرفتار کردن. فرو گرفتن.

  • «رَابِیَةً»: فوق العاده شدید. زیاد و فراوان.

  • «وَاعِیَةٌ»: شنوا و نگاه دارنده. به خاطر سپارنده.

  • دكة: دك: كوبيدن شديد، جوهرى گويد: دك به معنى كوبيدن است و «دككت الشي‏ء دكا» آن وقت گويند كه آن را بكوبى و با زمين يكسان كنى. در مجمع فرموده: «الدك: البسط» در كشاف آمده:«الدك ابلغ من الدق»
    «دك» به معناى خرد و ويران كردن است و به زمين صاف و نرم نيز گفته مى‌شود.

  • واهية: و هى: شكافته شدن. بى‏‌قوام شدن در اثر انشقاق از اين مادّه يك بار بيشتر در كلام اللَّه يافته نيست.
    «واهِيَةٌ» به معناى سست
  • ارجاء: اطراف. مفرد آن رجاست.
  • «أرجاء» به معناى اطراف و نواحى است.
  • هاؤم: بيائيد. آن اسم فعل است، طبرسى فرموده: گويى: «هاء يا رجل- هاؤما يا رجلان- هاؤم يا رجال»
    «هاؤُمُ» اسمى است كه معناى امر دارد، يعنى بياييد.
  • قطوف: قطف: (بر وزن عقل) چيدن. «قطف الثمرة قطفا: جناه و جمعه» قطف (بكسر قاف): چيده شده، جمع آن قطوف است.
    «قطوف»، جمع «قطف»، ميوه چيده شده يا آماده چيدن است.
  • «ظن» در امور دنيوى، باورى همراه با شك است ولى در امور اخروى به معناى اطمينان است.
    «ظَنَنتُ»: به یقین می‌دانستم.

  • «مُلاقٍ»: ملاقات کننده. رویاروی شونده.

  • «أَسْلَفْتُمْ» از «اسلاف»، تقديم چيزى است كه اميد مى‌رود بهتر از آن برگردد.
    «أَسْلَفْتُمْ»: پیشاپیش فرستاده‌اید و تقدیم داشته‌اید.

  • «الْخَالِیَةِ»: گذشته. مراد روزگاران دنیا است.

  • «هَنِیئاً»: گوارا. گوارا باد.

  • ذرعها: ذرع: اندازه كردن طول پارچه با ذراع. در قاموس و اقرب- الموارد آمده: ذراع از مرفق تا سر انگشت وسط دست است.
    «ذراع» فاصله آرنج تا نوك انگشتان است و در قديم معيارى براى اندازه‌گيرى بوده است

  • اسلكوه: سلك (بفتح- س) داخل شدن و داخل كردن اسلاك: داخل كردن.
  • «جحيم» از «جحمة»، به آتش شعله ور گويند.

  • «الْقَاضِیَة»: پایان دهنده. قطع کننده رشته حیات.

  • «صَلُّوهُ»: او را داخل آتش کنید.

  • يحض: حض: ترغيب و تشويق.

  • تقول: قول: سخن گفتن و سخن. تقوّل: دروغ بستن و گفتن چيزى كه حقيقت ندارد، «تقول عليه قولا» يعنى بر او دروغ بست، اقاويل جمع اقوال است

  • «تَقَوَّلَ» يعنى نسبت دادن سخن به كسى كه آن را نگفته است.

    «وتين» رگى است كه خون را به قلب مى‌رساند و اگر بريده شود انسان مى‌ميرد.

موضوعات وب
  • با حضرت اویس قرنی
  • با حضرت علی ع
  • با پیامبر ص
  • با حافظ
  • با نظامی
  • با حضرت ابراهیم ادهم
  • با سهروردی
  • با مولانا
  • با قرآن
  • با معنی لغات
پیوندها
  • مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی
  • قرآن کریم
  • ترجمه گویای فارسی قرآن کریم
  • گنجور
  • شعر کهن
  • دکتر حسین الهی قمشه ای
  • گنج حضور
  • پایگاه جامع قرآن کریم
  • پیمایش گر قرآن
آرشیو وب
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • مهر ۱۴۰۳
  • دی ۱۴۰۲
  • شهریور ۱۴۰۲
  • دی ۱۴۰۱
  • آذر ۱۴۰۱
  • آبان ۱۴۰۱
  • مهر ۱۴۰۱
  • شهریور ۱۴۰۱
  • مرداد ۱۴۰۱
  • تیر ۱۴۰۱
  • خرداد ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • آرشيو

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای با بزرگان علم و عرفان محفوظ است .